اجتماعیگوناگون

خودکشی؛ وقتی جامعه نقش می‌دهد اما داستان نمی‌سازد

خودکشی فقط مسئله‌ای فردی یا ناشی از ناتوانی انسان در یافتن معنای زندگی نیست؛  بخشی از این بحران را باید در جامعه‌ای جست‌وجو کرد که پیوندهای جمعی و روایت‌های مشترک در آن تضعیف شده و به جای تجربه زیسته، تصویر و بازنمایی را پررنگ کرده است؛ وضعیتی که در آن فرد ممکن است در میان جمع زندگی کند، اما از نظر معنایی احساس تنهایی و بی‌پناهی داشته باشد.

محمد زینالی اناری جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی در گفت‌وگو با «تیتر شما» توضیح می‌دهد که خودکشی اغلب یا به وضعیت روانی فرد تقلیل داده می‌شود یا در چارچوبی فلسفی و با مفاهیمی مانند پوچی هستی بررسی می‌شود؛ در حالی که از منظر جامعه‌شناسی معنا و نظریه بازنمایی، این پدیده ابعاد گسترده‌تری پیدا می‌کند. در این نگاه، بحران معنا ممکن است پیش از آنکه در ذهن فرد شکل بگیرد، در سازوکارهای اجتماعی تولید و انتقال معنا ایجاد شده باشد.

او با اشاره به ساختار جوامع پیشامدرن می‌گوید انسان در گذشته در شبکه‌ای از پیوندهای خویشاوندی، آیینی و روایی زندگی می‌کرد و حتی چهره‌هایی مانند خان، بزرگ خاندان یا ریش‌سفید، صرفاً افراد قدرتمند نبودند، بلکه بخشی از شبکه «ما» محسوب می‌شدند. رنج، کار، عشق و حتی مرگ نیز درون روایتی جمعی معنا پیدا می‌کرد و فرد می‌توانست جایگاه خود را در داستانی که از گذشته می‌آمد و به آینده امتداد داشت، پیدا کند.

با گسترش جامعه ملی و سپس جامعه توده‌ای مدرن، به گفته این جامعه‌شناس، این نظم روایی تغییر می‌کند. پیوندهای نزدیک اجتماعی ضعیف‌تر می‌شوند و حافظه‌های محلی جای خود را به روایت‌های انتزاعی ملی می‌دهند. فرد نیز بیش از گذشته به یک «واحد کارکردی» تبدیل می‌شود که از او انتظار می‌رود کار کند، مصرف کند و خود را با شرایط سازگار کند.

زینالی  تأکید می‌کند که نقش و کارکرد الزاماً روایت و معنا تولید نمی‌کنند. به همین دلیل ممکن است زندگی از نظر عملکردی منظم باشد، اما از منظر وجودی برای فرد تهی شود.

در همین شرایط، نیاز انسان به تصویر، اسطوره و هم‌ذات‌پنداری عاطفی همچنان باقی می‌ماند. او معتقد است وقتی این نیاز از طریق روابط زنده و تجربه‌های مشترک تأمین نمی‌شود، شکل‌های جایگزینی مانند ناسیونالیسم احساسی، کیش رهبران و سلبریتی‌پرستی ظهور می‌کنند.

به گفته این پژوهشگر، قهرمانان جدید بیش از آنکه در دل روابط اجتماعی حضور داشته باشند، در قاب تصویر قرار می‌گیرند. فرد آن‌ها را می‌بیند و تحسین می‌کند، اما در ساختن روایت با آن‌ها مشارکت ندارد. در این وضعیت، بازنمایی جمعی به جای آنکه از تجربه مشترک انسان‌ها شکل بگیرد، بیشتر از مسیر رسانه یا از بالا به جامعه منتقل می‌شود.

او در ادامه به وضعیت زندگی روزمره در شهرهای مدرن اشاره می‌کند و از پدیده‌ای متناقض با عنوان «تراکم بدن‌ها و پراکندگی ذهن‌ها» سخن می‌گوید؛ وضعیتی که در آن شهرها از جمعیت پر هستند، اما گفت‌وگوهای عمیق، زمان‌های مشترک و حافظه‌های جمعی کاهش پیدا می‌کنند. انسان‌ها در کنار یکدیگر حرکت می‌کنند، اما لزوماً در یک روایت مشترک قرار ندارند.

زینالی  این وضعیت را نوعی «ازدحام تنهایی» توصیف می‌کند؛ یعنی فرد از نظر فیزیکی در میان جمع حضور دارد، اما از نظر نمادین و معنایی در انزوا قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی، آنچه اگزیستانسیالیست‌ها از آن با عنوان پوچی یاد می‌کنند، صرفاً یک مسئله ذهنی یا فلسفی نیست و می‌تواند با ضعف انتقال معناهای جمعی به زندگی فرد ارتباط داشته باشد.

او توضیح می‌دهد که وقتی روایت‌ها دور و انتزاعی می‌شوند، تجربه‌های مشترک پایدار کاهش پیدا می‌کنند و فرد بیشتر به‌عنوان یک نقش دیده می‌شود تا یک داستان، گذشته کم‌رمق، آینده مبهم و حال به تکراری فرساینده تبدیل می‌شود. از این منظر، می‌توان از نوعی فروپاشی وجدان جمعی در سطح فرد سخن گفت.

این جامعه‌شناس در تحلیل خود از خودکشی نیز تأکید می‌کند که این پدیده را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک کنش بیمارگونه دید. از این زاویه، خودکشی می‌تواند در شکل حدی، نشانه تلاش فرد برای خروج از وضعیتی باشد که در آن زندگی دیگر در هیچ روایت معناداری جای نمی‌گیرد.

او می‌گوید وقتی جامعه به فرد نقش می‌دهد اما داستان نمی‌دهد، تصویر قهرمان تولید می‌کند اما تعلق ایجاد نمی‌کند و جمعیت فراهم می‌آورد اما پیوند نمی‌سازد، فرد ممکن است زندگی را همچون حضوری بی‌ردپا و زمانی بی‌جهت تجربه کند.

زینالی  در نهایت مسئله را تنها «بحران معنا» نمی‌داند و آن را به «بحران بازنمایی» نیز مرتبط می‌کند. به گفته او، کارخانه‌های اجتماعی تولید معنا مانند خانواده، اجتماع محلی و فضاهای گفت‌وگوی زنده تضعیف شده‌اند و تصویر تا حد زیادی جای تجربه را گرفته است.

از این منظر، پرسش اصلی فقط این نیست که چرا برخی افراد نمی‌توانند به تنهایی برای زندگی خود معنا بسازند؛ بلکه باید پرسید جامعه چگونه می‌تواند دوباره فضاهایی ایجاد کند که در آن معنا صرفاً نمایش داده نشود، بلکه میان انسان‌ها تجربه و زیسته شود و امکان شکل‌گیری روایت‌های مشترک دوباره فراهم آید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا