روستاهای ایران با خطر استحاله هویتی مواجهاند؛ نقدی بر حکمرانی شهری در مسائل اجتماعی روستا
شهرنشینی مصرفی، تضعیف معیشت مولد و کمرنگ شدن ارزشهای بومی، زندگی روستایی را با چالشهایی فراتر از فقر و کاهش جمعیت روبهرو میکند.


روستا در ایران امروز با مجموعهای از چالشهای اجتماعی مواجه است که پیامدهای آن تنها به فقر، محرومیت از امکانات یا کاهش جمعیت محدود نمیشود. تغییر سبک زندگی، تضعیف معیشت تولیدمحور، کمرنگ شدن ارزشهای بومی و تبدیل شدن روستا به فضایی برای مصرف و تفریح شهرنشینان، از جمله مسائلی است که آینده اجتماعات روستایی را تحت تأثیر قرار میدهد. در این میان، پرسش اصلی این است که سیاستهای توسعه روستایی تا چه اندازه به حفظ هویت فرهنگی، تقویت تولید و تداوم زندگی اجتماعی در روستاها توجه دارند و آیا گسترش امکانات شهری به روستاها لزوماً به معنای توسعه و بهبود کیفیت زندگی روستایی است؟
به گزارش پایگاه خبری تیتر شما، محمد زینالی اُناری، جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی، در نقدی بر حکمرانی شهری در مسائل اجتماعی روستا، بر این باور است که روستاهای ایران بیش از آنکه صرفاً با افت جمعیت و فقر مواجه باشند، در معرض استحاله هویتی قرار دارند. از نگاه او، غلبه الگوی شهرنشینی بر زندگی روستایی، ارزشها، شیوههای معیشت و هویت اجتماعی روستا را تحت تأثیر قرار میدهد و در نهایت، روستایی مولد را به فردی مصرفکننده در محیطی با الگوهای زندگی شهری تبدیل میکند.
شهرنشینی چگونه هویت روستایی را تغییر میدهد؟
زینالی اُناری با اشاره به تغییر ماهیت مسائل اجتماعی در روستاهای ایران، معتقد است این مناطق نیز مانند دیگر بخشهای جامعه ایرانی، مسائل و بحرانهای متعددی را تجربه میکنند؛ مسائلی که در دورههای مختلف در قالب فقر و زاغهنشینی، آسیبهای اجتماعی، تغییر سبک زندگی و در سالهای اخیر بحران جمعیت نمود پیدا میکنند.
با این حال، از نظر این پژوهشگر، مسئله مهمتر، تأثیر تمایل به شهرنشینی بر ارزشها، معیشت و هویت روستایی است. او معتقد است این گرایش، ضمن تضعیف بنیانهای زندگی روستایی، الگویی از روستانشینی مصرفی و شهرسازیشده ایجاد میکند؛ الگویی که به جای تقویت رفاه و ثروت در روستا، زمینه دگرگونی هویت آن را فراهم میسازد.
در چنین شرایطی، روستا از یک اجتماع متکی بر تولید و روابط اجتماعی بومی فاصله میگیرد و به محیطی برای سکونت و مصرف تبدیل میشود. به این ترتیب، مسئله توسعه روستایی تنها به ساخت خانه، ایجاد امکانات یا گسترش زیرساختها محدود نمیماند، بلکه حفظ ظرفیتهای تولیدی و اجتماعی روستا نیز اهمیت پیدا میکند.
مهاجرت معکوس یا تبدیل روستا به حومه شهر؟
یکی از مفاهیمی که در سالهای اخیر در بحث توسعه روستایی مورد توجه قرار میگیرد، مهاجرت معکوس است؛ اما زینالی اُناری درباره ماهیت این پدیده پرسشهایی مطرح میکند.
به اعتقاد او، آنچه تحت عنوان مهاجرت معکوس شناخته میشود، در برخی موارد به تصرف روستاهای آباد و برخوردار از ظرفیتهای کشاورزی توسط شهرنشینان متمول و تبدیل این مناطق به حومههای زندگی شهری میانجامد. در این الگو، حضور شهرنشینان در روستا لزوماً به معنای احیای تولید، تقویت اجتماع محلی یا بازگشت زندگی مولد روستایی نیست.
او در عین حال یادآور میشود که بسیاری از روستاهای کمآب و دورافتاده کشور همچنان با فقر، ضعف معیشت و دسترسی محدود به امکانات اساسی زندگی مواجهاند؛ با این تفاوت که این مناطق کمتر در معرض گسترش الگوهای شهرسازی و مصرفگرایی قرار میگیرند.
از این منظر، صرف جابهجایی جمعیت از شهر به روستا نمیتواند معیار مناسبی برای ارزیابی توسعه روستایی باشد. آنچه اهمیت دارد، حفظ هویت و روابط اجتماعی محلی، تقویت تولید و فراهم کردن شرایطی است که روستاییان بتوانند در محیط زندگی خود از معیشتی پایدار و شأن اجتماعی برخوردار باشند.
توسعه امکانات بدون توجه به ریشههای اجتماعی
این جامعهشناس، توسعه روستایی را نیازمند بازنگری در رویکردهایی میداند که گسترش امکانات و خدمات را بدون توجه کافی به ساختار اجتماعی و فرهنگی روستا دنبال میکنند.
از نگاه او، انتقال آموزش و گسترش خانهسازی در روستاها، اگر به حفظ اجتماع محلی و تداوم سنتهای روستایی منجر نشود، ممکن است به تضعیف همان ساختارهایی بینجامد که زندگی اجتماعی روستا بر آنها استوار است.
زینالی اُناری ریشه بخشی از آسیبهای اجتماعی، مشکلات معیشتی و کاهش جمعیت در روستاها را در نوعی حکمرانی جستوجو میکند که با غلبه الگوهای شهری، ریشههای تاریخی و روستایی جامعه ایران را کمتر مورد توجه قرار میدهد.
بر این اساس، او معتقد است روستا در برخی رویکردهای توسعهای، نه بهعنوان یک اجتماع برخوردار از اصالت فرهنگی و ظرفیتهای تولیدی، بلکه بهمثابه منبع نیروی انسانی، منابع طبیعی و حتی فضایی برای گردشگری و تفریح شهرنشینان دیده میشود. چنین نگاهی، به باور او، میتواند به تضعیف جایگاه روستا در فرایند توسعه ملی منجر شود.
تجربه جهانی چه میگوید؟
این پژوهشگر برای توضیح ضرورت بازنگری در سیاستهای روستایی، به تجربه برخی کشورهای دیگر اشاره میکند و این پرسش را پیش میکشد که آیا توسعه روستایی باید به تغییر ماهیت روستا و تبدیل آن به مقصد گردشگری و مصرفی شدن زندگی شهری بینجامد یا میتواند بر تقویت مهارتهای مولد و حفظ الگوهای زندگی روستایی استوار باشد؟
او با اشاره به کشورهایی مانند هند و آفریقای جنوبی، بر اهمیت ظرفیتهای تولیدی روستاها در توسعه اقتصادی تأکید میکند. همچنین ژاپن و فرانسه را نمونههایی از کشورهایی میداند که در مسیر تداوم مدرنیزاسیون، با توجه به مسائل ناشی از شهرنشینی و مهاجرت روستاییان، برای حفاظت از فرهنگ روستایی و مقابله با تخلیه جمعیتی این مناطق تلاش میکنند.
از نگاه زینالی اُناری، توجه به تجربههای جهانی باید با شناخت ویژگیهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی روستاهای ایران همراه باشد؛ زیرا توسعه روستایی بدون در نظر گرفتن این ویژگیها، ممکن است به جای تقویت اجتماعات محلی، زمینه دگرگونی آنها را فراهم کند.
او همچنین از کمتوجهی به پژوهشهای اجتماعی در سیاستگذاری انتقاد میکند و معتقد است وقتی مطالعات اجتماعی در اولویتهای پایین بودجهای قرار میگیرند یا نقدهای اجتماعی بهعنوان سخنان تکراری و حتی مخالف توسعه تلقی میشوند، امکان شناخت دقیق مسائل روستا و اصلاح رویکردهای موجود نیز محدود میشود.
حکمرانی روستایی؛ از اقدامات زیرساختی تا تقویت اجتماع محلی
با وجود این انتقادها، زینالی اُناری اقدامات صورتگرفته برای حمایت از روستاها را نیز قابل توجه میداند. به گفته او، شکلگیری نهادهایی مانند جهاد سازندگی، دهیاریها و شوراهای روستایی، در کنار فعالیت سازمانهایی همچون محیط زیست و منابع طبیعی، با هدف ساماندهی امور روستاها و تقویت ارتباط جامعه با محیط طبیعی انجام میشود.
برگزاری رویدادها و جشنوارههای مرتبط با فرهنگ روستایی، عشایر، محصولات کشاورزی و صنایع دستی نیز از دیگر اقداماتی است که میتواند در معرفی ظرفیتهای بومی و تقویت فرهنگ محلی نقش داشته باشد.
با این حال، او معتقد است مسئله اصلی در نحوه نگرش به توسعه و جایگاه روستا در نظام حکمرانی قرار دارد. از دیدگاه این پژوهشگر، هنگامی که شهر بهعنوان مرکز رفاه، ثروت و برخورداری از امکانات شناخته میشود و روستا در مقابل آن قرار میگیرد، زمینه نوعی فاصلهگذاری میان شهر و روستا شکل میگیرد؛ فاصلهای که میتواند به کمارزش شدن شیوه زندگی روستایی و تضعیف انگیزه ماندگاری در این مناطق بینجامد.
از این رو، به باور او، تغییر شرایط موجود به یک چرخش فکری و بازنگری در سیاستهای توسعه نیاز دارد؛ تغییری که در آن، حفظ اجتماع روستایی و احیای ظرفیتهای اقتصادی و فرهنگی آن، در کنار تأمین امکانات و خدمات، به یکی از محورهای اصلی برنامهریزی تبدیل شود.
دهیاریها؛ نهاد توسعه محلی یا مجری الگوی شهرداریها؟
یکی از پرسشهای مهمی که زینالی اُناری در نقد حکمرانی روستایی مطرح میکند، به جایگاه دهیاریها مربوط است. این نهادها با هدف توسعه همکاری، مشارکت و ساماندهی امور محلی در روستاها شکل گرفتهاند، اما او این پرسش را مطرح میکند که چگونه دهیاریها بهتدریج در جایگاه نهادهایی شبیه ساختار اداری دولت قرار گرفتهاند و تا چه اندازه توانستهاند از الگوهای مدیریت شهری فاصله بگیرند.
او معتقد است تعمیم الگوهای شهرداریها به روستاها، بدون توجه به تفاوتهای بنیادین میان زندگی شهری و روستایی، میتواند در تولید فضاهایی با ظاهر شهری مؤثر باشد؛ فضاهایی که لزوماً به تقویت مشارکت اجتماعی، حفظ فرهنگ بومی و افزایش توان تولیدی روستا منجر نمیشوند.
از این منظر، بازتعریف جایگاه دهیاریها و توجه دوباره به مأموریتهای اجتماعی و مشارکتی آنها، یکی از ضرورتهای اصلاح حکمرانی روستایی است.
حفظ روستا با بازگشت به زندگی مولد
جمعبندی دیدگاه این جامعهشناس نشان میدهد که احیای روستاها را نمیتوان تنها در افزایش جمعیت، ساختوساز یا گسترش امکانات خلاصه کرد. آنچه به باور او اهمیت دارد، حفظ طبیعت، پاسداری از ارزشهای محلی، تقویت معیشت مولد و به رسمیت شناختن شأن اجتماعی روستاییان و عشایر، بهویژه مرزنشینان، است.
در این چارچوب، مهاجرت معکوس نیز زمانی میتواند به احیای روستا کمک کند که با تقویت تولید و تداوم زندگی اجتماعی همراه باشد؛ نه اینکه صرفاً به انتقال الگوهای مصرفی شهر به محیط روستا بینجامد.
زینالی اُناری بر این باور است که روستا باید در سیاستگذاریهای ملی بهعنوان بخشی از هویت تاریخی و اجتماعی ایران و یکی از پایههای توسعه اقتصادی کشور دیده شود. تحقق چنین رویکردی، مستلزم آن است که حقوق روستاییان، ظرفیتهای تولیدی و شیوههای زندگی محلی در برابر فشار الگوهای مسلط شهرنشینی مورد حمایت قرار گیرد.
از این منظر، پرسش اساسی درباره آینده روستاهای ایران این نیست که چگونه میتوان آنها را هرچه بیشتر به شهر شبیه کرد، بلکه این است که چگونه میتوان ضمن تأمین امکانات و ارتقای کیفیت زندگی، هویت روستایی و توانایی این اجتماعات برای ادامه یک زندگی مولد و پایدار را حفظ کرد.





